
گم شدن
راه مخدوش است ، آنقدر که ما گم شدهایم
به خدا گم ، به خدا گم ، به خدا گم شدهایم
ما به دنبال شما بودیم از اول عشق
آخر از عشق بپرسیم چرا گم شدهایم؟
یا در آغوش شما آینهی عشق شکست
یا که ما در هیجانات صدا گم شدهایم
یک نفر گفت «برو ! ماندن بیهودگی است »
او خودش ماند و این جمع جدا، گم شدهایم
یک نفر گفت «بمان ! رفتن یعنی مردن»
او خودش رفت و خندید که ما گم شدهایم
خط کشیدید به تعداد برادرها راه
ما که رفتیم به راه شهدا، گم شدهایم؟!
جز شما هیچ کس انگار به آخر نرسید
آخر راه همین است و یا گم شدهایم
گم شوید ای همه شیادان، از محضر عشق
گم شمایید ، شمایید ، شما گم شدهاید
حتما اینجا را هم ببینید
|