تبليغاتX
خیال‌های شهری

خیال‌های شهری

شعرها و نوشته‌های سیدضیاءالدین شفیعی

بعد از سکوت/ سوم

 

 

خاطرات

 

انگشت شب ورق زده این خاطرات را

پر کرده از مرکب خونین دوات را

 

آغاز قصه را چه کسانی نوشتهاند

آن جملههای درهم و بی ارتباط را

 

پاها شکسته اند، قلم ها شکسته اند

بنویس مو به مو همهی این نکات را

 

بنویس ما به مرگ تشرها زدیم تا

پیدا کنیم چشمهی آب حیات را

 

 

گفتند:« صبر چارهی این تشنه کامی است»

سد کردهاند گرچه مسیر فرات را

**

لب تشنه تا که شهر قلندر شهید شد

رگ می زنند زمزمه ی کوچه هات را

**

ما غرق آتشیم، سراپا و بند بند

دستی فشرده است گلوی قنات را

 

حتی نفس کشیدنمان اضطراری است

باید مدد گرفت، همه کائنات را

 

دیوارهای شهر پر از خط قرمزند

دیگر کسی به یاد ندارد جهات را

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه یازدهم آبان 1388،

بعد از سکوت /دوم

 

 

گم شدن

 

راه مخدوش است ، آنقدر که ما گم شده‌ایم

به خدا گم ، به خدا گم ، به خدا گم شده‌ایم

 

ما به دنبال شما بودیم از اول عشق

آخر از عشق بپرسیم چرا گم شده‌ایم؟

 

یا در آغوش شما آینه‌ی عشق شکست

یا که ما در هیجانات صدا گم شده‌ایم

 

یک نفر گفت «برو ! ماندن بی‌هودگی است »

او خودش ماند و این جمع جدا، گم شده‌ایم

 

یک نفر گفت «بمان ! رفتن یعنی مردن»

او خودش رفت و خندید که ما گم شده‌ایم

 

خط کشیدید به تعداد برادرها راه

ما که رفتیم به راه شهدا، گم شده‌ایم؟!

 

جز شما هیچ کس انگار به آخر نرسید

آخر راه همین است و یا گم شده‌ایم

 

گم شوید ای همه شیادان، از محضر عشق

گم شمایید ، شمایید ، شما گم شده‌اید

 

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه سیزدهم مهر 1388،

بعد از سکوت / اول

 

 

 

تظاهرات

 

گريزِ‌ آخرين‌ فرياد

و خيز چكمه‌هاي‌ مخوف.

 

دستبندي‌ سنگين‌

          ‌بر كلماتي‌ كه‌ گم‌ شدند،

 

و در حبس‌ حنجره‌هاي‌ ابدي‌

‌‌‌‌‌          ‌با يك‌ درجه‌ تخفيف‌

          ‌‌‌‌                 اعدام.

سكوت‌ آزاد شد.

 

كلمات،

          ‌معترض‌ به‌ مرگ‌

‌‌‌          ‌‌          جان‌ سپردند،

 

و اشك‌

          ‌حرف‌ آخر را زد...

 

*

 

هر شب‌

اخبار شامگاهي‌ انسان‌

          ‌‌          نسیان‌ است‌ .

 

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه سی ام شهریور 1388،

بعد از سکوت/ صفر

 

 

 

سلام

 

تصمیم جدی گرفته بودم با بسته شدن پروندهی کتاب «من مرگ را او خطاب میکنم» در این وبلاگ دیگر چیزی ننویسم و فعلا فقط به عشق بپردازم و بس .

اما دو دلیل و یک بهانه این تصمیم را تغییر داد؛

دلایل:

نخست اینکه جز «مرگ» و «عشق» مضامین بسیاری سبب خلق شعرهای دیروز و امروزم بودهاند که همواره میخواستهام جز کتاب جایی برای ارائهی آنها فراهم باشد که نبود و چه بهتر که در همین جا آوردهشود .

دو دیگر این که بسیاری از شعرها اگر درست و به موقع عرضه نشوند ایبسا در چند و چون اما و اگرهایی بیافتند و بعدها یا مجالی برای عرضه نیابند یا چون بغضی فروخورده تنها باعث آزار قلب و حنجره گردند.

بهانه:

 زحمت دوستی شاعر و خوش ذوق در و دیوار این خانه را به جلایی نو نواخته است، بی همتی است اگر که من به قدر بضاعت خود بر رونق آن نیافزایم و در پیشخوانش همچنان همان اوراق گذشته عرضه شود.

 

لذا پروندهای دیگر با نام «بعد از سکوت» میگشایم و متعهد میشوم هر از چند گاهی به اقتضای حال به خواندن شعری ، نثری ، یا حرفی تازه تعارفتان کنم. 

 

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

 

   

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه یازدهم شهریور 1388،

مرگ زیر ذره بین 3

 

جستاری در مرگ اندیشی

 

پیش از این در مقاله ای که تحت عنوان «نگاهی به احوال وبرخی از آثار جبران خلیل جبران »چاپ شده[1]آورده ام ، از جمله مسایلی که فکر بشر را از دیر باز تا به امروز به خود معطوف داشته و خواهد داشت مساله مرگ است هر چند افراد مختلف نسبت به مرگ نظرات ودیدگاهی متفاوت از همدیگر داشته اند.به طوری که «چهره مرگ برای بسیاری از مردم جهان وحشت انگیز است، وحتی از نام آن وهر چیز ی که آن را تداعی کند می­گریزند.» آن هم اصولاً به دو علت بستگی دارد«یا به زندگی بعد از مرگ ایمان ندارند، ومرگ را هیولای فنا وپستی وظلمت کده عدم می­پندارند ، وطبیعی است که انسان از نیستی وعدم بگریزد.

 



 


ادامه مطلب
+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه نوزدهم بهمن 1387،

مرگ زیر ذره بین 2

 

شاعر، مرگ را او خطاب می کند

سعید یوسف‌نیا

 

یکی از مجموعه شعرهایی که در  بهار هشتاد و شش منتشر شده و همهی شعرهای کوتاه آن در قالب سپید است، مجموعهای است با عنوان من مرگ را او خطاب می کنم سرودهی سیدضیاءالدین شفیعی.

فرمت و طراحی صفحات و جلد کتاب به گونهای است که در نخستین مواجهه، نظر مخاطب را با خود جلب میکند و او را امیدوار میسازد که شاید این مجموعه با کتابهای شعری که در طی این سالهای اخیر منتشر شدهاند تفاوت داشته باشد و بعد از مطالعه درمییابد که اشتباه نکرده و به راستی، مجموعهی «من مرگ را او خطاب میکنم»، مجموعهای خواندنی و قابل تأمل است. 

نخستین ویژگی صوری این کتاب که بر صمیمیت آن افزوده است این است که همهی شعرها با خط تحریری و کاملاً ساده نوشته شدهاند و از حروف تایپی در این کتاب خبری نیست. همین سادهنویسی ظاهری، به حس و حال معنوی این مجموعه افزوده است، خصوصاً که همهی شعرها به انگلیسی برگردانده شدهاند و امکان ارتباط با مخاطبان آن سوی مرزها نیز تاحدودی فراهم شده است.


ادامه مطلب
+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه بیست و سوم دی 1387،

مرگ زیر ذره بین1

سید ضیاءالدین شفیعی:

من مرگ را او خطاب می‌کنم

مژگان عباسلو

به خاطر دارم، روزی را که سعادت داشتم برای بار نخست دست‌نوشته‌های آماده‌ی انتشار دفتری از سروده‌های استاد گرانمایه ضیاءالدین شفیعی را بخوانم. دست‌نوشته‌هایی به خط ایشان که به همان شکل نیز منتشر شد. بعد از اتمام دفتر، با شادمانی یک فاتح هنگام کشف ِ سرزمینی تازه رو به استاد درآمدم که: اگر درست فهمیده باشم، منظور از «او» در تمام این شعرها «مرگ» است، مگر نه؟

یادم نیست چه جوابی شنیدم اما خوب یادم هست که با بستن دفتر، تازه چشمم به عنوان مدادی شده‌ای افتاد که از پشت تلق شیشه‌ای خودنمایی می‌کرد: «من مرگ را او خطاب می‌کنم.»

شرمندگی‌ام آن‌روز ... چه کشفی!


***
سیدضیاءالدین شفیعی، برای ادبیات‌دوستان و شعرخوانان نام شناخته‌شده و آشنا‌یی‌ست. او در میانه‌ی‌ دهه‌ی‌ چهل‌ در مشهد متولد شد، با تولد انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ عرصه‌ی‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ هنری‌ قدم‌ گذاشت. در سال‌های‌ دفاع‌ مقدس‌ به‌ ادبیات‌ گرایش‌ پیدا کرد‌ و از آن‌ پس‌ از پنجره‌ی‌ شعر، نثر و داستان‌ به‌ تماشای‌ جهان‌ پر هیاهوی‌ اطراف‌ نشست. روزنامه‌ نگاری ِ رسمی‌ را با پذیرش‌ مسئو‌لیت‌ سرویس‌ ادبیات‌ مقاومت‌ در روزنامه‌ی‌ «سلام»‌ و سپس ستونی با عنوان «کتیبه‌ی زخم» آغاز کرد‌ و نخستین‌ کتابش‌ در سال ‌1372 با نام‌ «سرود مرد غریب» منتشر شد. کتاب «پشت‌ به‌ سایه‌ها و صداها»ی او اثر برگزیده‌ی‌ چهارمین‌ دوره‌ی‌ انتخاب‌ دوسالانه‌ی‌ کتاب‌ دفاع‌ مقدس‌ شد. نخستین‌ مجموعه‌ شعر سیدضیاءالدین شفیعی‌ با نام‌ «شرح‌ خواب‌های‌ گمشده» در سال ‌1379 جزء شش‌ کتاب‌ مرحله‌ی‌ پایانی‌ انتخاب‌ کتاب‌ سال‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ بود. هم‌چنین کتاب‌ منتخب‌ شعرهای او‌ که‌ یکی‌ از کتاب‌های‌ «گزیده‌ی‌ ادبیات‌ معاصر» است،‌ در دومین‌ دوسالانه‌ی‌ ادبیات‌ پایداری، رتبه‌ی‌ نخست‌ و کتاب ‌«سکوت‌ آزاد است» او در سومین‌ دو سالانه‌ی‌ ادبیات‌ پایداری‌ سال ‌1383 رتبه‌ی‌ نخست‌ شعر را احراز کردند. سیدضیاءالدین شفیعی هم‌چنین، در نخستین‌ دوره‌ی‌ انتخاب‌ بهترین‌ کتاب‌های‌ دفاع‌ مقدس استان به‌ خاطر مجموعه‌ی‌ آثارش، به‌ عنوان‌ «مولف‌ برتر» برگزیده‌ شد‌. تاکنون تالیفات‌ و تحریرات‌ متعددی‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ شعر، نثر، نقد، و ترجمه‌ از این‌ قلم‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌است‌ که از آن جمله‌اند:

سرود مرد غریب: سوگ‌نامه‌ای‌ در بزرگداشت‌ زنده‌یاد سلمان‌ هراتی‌

انار: مجموعه‌ای‌ مشتمل‌ بر شش‌ داستان‌ کوتاه‌

پشت‌ به‌ سایه‌ها و صداها: مجموعه‌ی‌ نثر، مشتمل‌ برحدود پنجاه یادداشت‌ شاعرانه‌

بر گونه‌های‌ ماه‌: مجموعه‌ی‌ شعر نوجوان‌

سرخ‌رویان‌ زمین‌: برگزیده‌ای از داستان‌های‌ نویسندگان‌ طلبه‌

گنج‌ نهان: جشن‌نامه‌ای‌ در بزرگداشت‌ علامه‌ حسن‌ زاده‌ آملی‌

افکار و اندیشه‌های‌ سید جمال‌ الدین‌: برگردان‌ به‌ فارسی‌ از سریل‌ نوشته‌ی‌ حق‌نظر نظرُف

گزیده‌ی‌ ادبیات‌ معاصر شماره‌ی‌97 شعر: گزیده‌ای‌ از شعرهای‌ سال‌های‌ 72-1364

شب یک رویا: مجموعه‌ی نثرهای ادبی در زمینه‌ی ادبیات مقاومت

و قریب به ده اثر دیگر

 


ادامه مطلب
+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه سی ام آذر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم

آخر:

 

عبدالقادر بیدل دهلوی را گفتند:« معجزه‌ی شاعری‌ات را به ما نشان بده و بیتی بسرای که بتواند تا همیشه ادامه یابد بی آنکه قواعد شعر درهم ریزد».

مولانا این بیت را بی درنگ سرود :

نشانت می‌دهد هر دم به انگشت عصا پیری

که مرگ این‌جاست یا این‌جاست یا این‌جاست .....

پس او تا روزی که جهان تعطیل شود، همچنان این‌جا و آن‌جا با مردم دیدار خواهد داشت و آخرین تجربه‌ی آدمیان از زندگی خواهد بود!

این دفتر تنها روایت سی دیدار از ملاقات‌های اوست و دور نیست اگر شرح حکایت‌های باقی مانده و متن دیدار‌های آینده‌ی او دفترهایی دیگر از شعرهایی باشند که از این قلم منتشر خواهند شد... 

There is no end to death; thus…

no end to poems on death.

These 30 verses on death do not mean the end;

the story of death is an endless tale.

So these verses will continue;

just as death continues……..

 

if you do not want it in poetry form:

 

Because death has no end, poems on death will always be written; therefore, there will be more to these 30 verses on death since death is a story without an end.

 

 

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 30

 

30

 

جهان‌ تعطيل‌ شد

و دادگاه‌

بي‌نتيجه‌ ماند

كسي‌ نتوانست‌

شهادت‌ بدهد

او در همه‌ي‌ قتل‌ها

دست‌ داشته‌ است.

 30

The world gone

and the courts remain

without judgment

nobody could give witness to his

hand in all the murders

+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه نهم آذر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 29

 

29

 

از او

تنها يك‌ خاطره‌ ي‌ شيرين‌

باقي‌ است‌

روزي‌ مرا

به‌ دشتي‌ از شقايق‌ برد

و اجازه‌ داد

با خدا و برادرانم‌

در صاعقه‌ و باران‌

عكس‌ يادگاري‌ بگيرم.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه نوزدهم آبان 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 28

 

28

 

تلفن‌ها خاموش‌

ايميل‌ها بسته‌

اما او

پيغامش‌ را

براي‌ همه‌- 

فرستاد،

ديگر كسي‌

ناگهان‌ نمي‌ميرد

جز من‌

كه‌ سال‌ هاست‌

هيچ‌ پيغامي‌ را جدي‌ نمي‌گيرم.

 

28

 

The telephones are dead

the e-mails closed

but he sent his message to all

so no one dies suddenly

except I, who for years

do not take any message seriously

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه هشتم آبان 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 27

 

27

 

آرايشگاه‌

حمام‌

و يك‌ خواب‌ راحت‌

حالا

مي‌توانم‌

خودم‌ را در آينه‌ نگاه‌ كنم‌

اما او

هنوز

آنجا نشسته‌ است.

 

27

 

The Barber

the bath

and one sleeping mat

now I can look at myself

in the mirror

but he is still sitting there

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه یکم آبان 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 26

 

26

 

شيرين‌ترين‌ لبخند را

به‌ برادرانم‌

تحويل‌ داد

تا بي‌پروا عاشق‌ شدند

و من‌ هنوز

يادشان‌ را

با اين‌ عصر تلخ‌

سر مي‌كشم.

26

 

I gave the sweetest smile

to my brother

until they loved without fear

and I still swallow

the memory of this bitter time

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 25

25

 

در را به‌ رويش‌ باز مي‌كنم‌

وارد مي‌شود و

كفش‌ و لباسم‌ را

كه‌ روي‌ تخت‌ رها كرده‌ام‌

مرتب‌ مي‌كند

مسافر

هميشه‌ بايد براي‌ رفتن‌

آماده‌ باشد...

 25

 

I open the door to him

he comes in

he tidies up my shoes and clothes

laid on the bed

oh traveler

you need to be always ready to go

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه پانزدهم مهر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 24

 

24

وقتي‌ مي‌خندم‌

او هم‌ مي‌خندد

و ترسناك‌ مي‌شود

اما

وقتي‌ گريه‌ مي‌كنم‌

او ديگر نيست‌

 و احساس‌ مي‌كنم‌

سبك‌تر شده‌ام‌

 24

 

When I laugh

he also laughs

s frightening  and it

but when I cry

s not around  he

and I feel better

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه چهارم شهریور 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 23

 

23

 

حتي‌

در ابري‌ترين‌ روزها

سايه‌اي‌ با من‌ است‌

- كه‌ شايد او باشد

گاهي‌ مثل‌ يك‌ پروانه؛

سبك‌

گاهي‌ مثل‌ يك‌ قطار

مهيب.

23

 

Even on the cloudiest days

the shadow is on me

perhaps he should be

light as a butterfly

Sometimes like a

frightening train.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه بیست و پنجم مرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم22

 

22

 

همان‌ مسير هميشه‌

ايستگاه‌ها

مغازه‌ها

و خيابان‌ها

اما وقتي‌ او

راننده‌ است‌

زودتر

به‌ آخر خط‌

مي‌رسيم.

22

 

That usual route

stations

stores

and streets

but when he is the driver

the last stop is

reached faster.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه چهاردهم مرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 21

 

21

 

روزنامه‌ها

هميشه‌

غلط‌ چاپ‌ مي‌شوند

او

اغلب‌ حواسشان‌ را

پرت‌ مي‌كند

مثلاً‌ همين‌ امروز

نام‌ مرا

به‌عنوان‌ يك‌ شاعر معاصر

مي‌بينيد؟!

  

21

 

Newspapers

always wrongly publish

he often loses concentration

like today,

you see my name

referred to as a poet!!

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه چهارم مرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 20

 

20

 

درست‌ روز آخر فهميدم‌

چرا شعرهايم‌

تكراري‌ به‌ نظر مي‌رسند

حتي‌

آخرين‌ شعر را

او

قبلاً‌ خوانده‌ بود.

 

20

 

Right on the last day 

I understood

Why my poems seem to be repetitive

the last poem

he had even read before

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه بیست و هشتم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 19

 

19

 

دستِ‌ خالي‌

يكشنبه‌

چهارشنبه‌

 - يا هر روز ديگري‌

وقتي‌ او بخواهد بيايد

 نه‌ به‌ گلفروشي‌

توجه‌ مي‌ كند

نه‌ به‌ وقت‌ ملاقات.

 

19

 

Empty hands

sunday

wednesday

or any other day

when he wants to

t pay attention to the florist   he doesn

nor to visiting hours

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه بیست و سوم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 18

 

18

 

مسافران‌

با لبخند سوار شدند

پرواز تأخير نداشت‌

آسمان‌ صاف‌ بود

او

عينكش‌ را برداشت‌

و به‌ كابين‌ خلبان‌ رفت‌

18

 

The passengers

got on board with smiles

the flight had no delay

the sky was clear

he took off his glasses

s cabin  and went to the pilot

+ سید ضیاءالدین شفیعی، سه شنبه هجدهم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 17

 

17 

 

صبح‌ از آفتاب‌ گذشته‌ است‌

همسرم‌

فكر مي‌كند

خواب‌ مانده‌ام‌

اما من‌

به‌ ملاقات‌ او

رفته‌ام‌

 17

 

Past morning light

my wife thinks

I overslept

but I had gone to see him

+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه پانزدهم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 16

 

16

 

وقتي‌

شعري‌ براي‌ گفتن‌

و بختي‌ براي‌ شكفتن‌

نيست‌

دفترم‌ را مي‌بندم‌

و منتظر مي‌شوم‌

يك‌ بار ديگر

او مرا به‌ خانه‌اش‌

دعوت‌ كند.

16

 

When there are no poems

to be written and said

I close my notebook

and wait for another time

he invites me to his home

+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه هشتم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 15

 

15

 

اگر قيامت‌ شد

تعجب‌ نكنيد

او

به‌ رئيس‌ جمهور قول‌ داده‌ است‌

فردا

همه‌ چيز

عوض‌ خواهد شد.

 

15

 

If the Day of Judgment comes

do not be surprised

he has promised the president

everything will change by tomorrow

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه هفتم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 14

 

14

 

اتوبوس‌

 هر روز عده‌اي‌ را

با خود مي‌برد

 من‌

ايستگاه‌ها را پياده‌

عوض‌ مي‌ كنم‌

وقتي‌ خسته‌ شدم‌

بايد سوار شوم.

14

 

The bus takes people everyday

I change stop at the

stations

when I tire

I should ride

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه سوم تیر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 13

 

13

 ماه‌

 و حتي‌ خورشيد

 بي‌ درنگ‌

 - در آغوش‌ او

 خاموش‌ مي‌ شوند

 من‌

 چگونه‌ اين‌ همه‌ سال‌

هنوز روشنم؟!

13

The moon

and even the sun

within its hug

suddenly lose their shine

how am I still in light

after all these years

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه بیست و چهارم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 12

 

12

 

هميشه‌

برف‌ را كه‌ سفيد است‌

ياس‌ را

و فرشتگان‌ را دوست‌ داشته‌ام‌

لابد

لباسي‌ كه‌ او

سرانجام‌ برايم‌ مي‌آورد

به‌ رنگ‌

همين‌هاست.

12

 

Always

The white snow

the jasmine flower

and the angels I have loved

perhaps

the clothes he makes

and brings for me

is of this color

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 11

 

11

 

همين‌طور بايد بدوم‌

تا ته‌ اين‌ خيابان‌

كه‌ غروب‌ شده‌ است‌

هر چه‌

سايه‌ها طولاني‌تر شوند

او به‌ من‌

نزديك‌تر خواهد شد

 11

 

I should run like this

until the end of the road

s already dusk   It

however much the

shadows lengthen

he is nearer to me

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه بیستم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 10

 

10

 

لابراتوار

فيلم‌ها را برگرداند

همه‌ي‌ عكس‌ها سوخته‌ بود

نبايد

با او

جلوي‌ دوربين‌ بايستم‌

10

 

The laboratory

the films returned

all the pictures burned

I should not stand

in front of the camera

with him

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 9

 

 

ساحل‌

شلوغ‌ از مرغ‌هاي‌ دريايي‌

تنها

تا غروب‌ قدم‌ مي‌زنم‌

از من‌

دو رد‌ پا

باقي‌ مي‌ماند!

  

9

 

 

The shore is full of

sea birds

alone, I walk until sunset

from me, two sets

of footprints remain

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه یازدهم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 8

 

8

 

الا‌ كلنگ‌

تاب‌

و سرسره‌ اي‌ غافل‌

او تنها همبازي‌ من‌ است‌

حتي‌ اگر پارك‌

ز مردم‌ جهان‌ پر باشد

  

8

 

 

The see-saw

the swing

the slide

he alone is my playmate

even if the park

is full of people

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه دهم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 7

 

7

 

 چراغ‌ قرمز شد

 او

 دستم‌ را گرفت‌

و از چهار راه‌ رد كرد

 حالا

 همه‌ ي‌ چراغ‌ ها روشنند

 

7

The light turned red

he took my hand

and we crossed the square

now all the lights shine

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه پنجم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 6

6

 

شهرها

كوه‌ها

روزها و شب‌ها رفتند

قطار

درست‌ به‌ ايستگاهي‌ رسيد

كه‌ او

منتظرم‌ بود

  

6

 

 

Cities

mountains

days and nights passed

the train arrived right at the station

where she waited

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه سوم خرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 5

 

5

 

مسافرخانه‌

- از ما

پُر بود

صبحانه‌ خورديم‌

او

يكي‌ يكي‌

ميزها را حساب‌ كرد

 

5

The hostel was full of us

we had breakfast

one by one

he charged the tables

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 4

 

4

 

چترش‌ را باز كرد

و مرا

از برهوت‌ برد

ديگر هرگز

در باران‌ خيس‌ نشدم‌

 

4

He opened his umbrella

and took us from the dryness

Never again did we

get wet in the rain

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 3

 

3

 

راننده‌ او را شناخت‌

سوار شديم‌

تا كسي‌

ديگر حركت‌ نكرد

 

3

ed himzThe driver recogni

we went in

The taxi didn't move

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 2

 

2

 

چاي‌ خورديم‌

جدول‌ كلمات‌ متقاطع‌

پر شد

اما او

تنها

از قهوه‌ خانه‌ بيرون‌ رفت‌

2

We drank tea

zlezworked on the crossword pu

but he

alone

left the coffee shop

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 1

 

 

 

1

 

لباس‌هايم‌ را پوشيد

جواب‌ نامه‌ها را داد

صبحانه‌ ساعت‌ هفت‌

شام‌ ساعتِ‌ نُه‌

چاي‌ ساعتِ‌

او

تنها، گريستن‌ بلد نبود

 

 

 

1

 

 

He wore my clothes

replied to the letters

breakfast at seven

dinner at nine

tea at

he just doesn't know how to cry.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387،

درباره

در میانه‌ی دهه‌ی چهل در مشهد متولد و در اوایل دهه‌ی شصت با شعر آشنا شدم، اما او از همان اول با من بود !


آرشیو

· پست های پیشین


مطالب اخیر

· بعد از سکوت/ سوم
· بعد از سکوت /دوم
· بعد از سکوت / اول
· بعد از سکوت/ صفر
· شاید عاشق شده باشم
· مرگ زیر ذره بین 3
· مرگ زیر ذره بین 2
· مرگ زیر ذره بین1
· من مرگ را او خطاب می کنم
· من مرگ را او خطاب می کنم 30


تالیفات

· بیدارتر از صبح
· شرح خواب های گمشده
· انار
· سرود مرد غریب


همراهان


جستجو