تبليغاتX
خیال‌های شهری

خیال‌های شهری

شعرها و نوشته‌های سیدضیاءالدین شفیعی

من مرگ را او خطاب می کنم 29

 

29

 

از او

تنها يك‌ خاطره‌ ي‌ شيرين‌

باقي‌ است‌

روزي‌ مرا

به‌ دشتي‌ از شقايق‌ برد

و اجازه‌ داد

با خدا و برادرانم‌

در صاعقه‌ و باران‌

عكس‌ يادگاري‌ بگيرم.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه نوزدهم آبان 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 28

 

28

 

تلفن‌ها خاموش‌

ايميل‌ها بسته‌

اما او

پيغامش‌ را

براي‌ همه‌- 

فرستاد،

ديگر كسي‌

ناگهان‌ نمي‌ميرد

جز من‌

كه‌ سال‌ هاست‌

هيچ‌ پيغامي‌ را جدي‌ نمي‌گيرم.

 

28

 

The telephones are dead

the e-mails closed

but he sent his message to all

so no one dies suddenly

except I, who for years

do not take any message seriously

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه هشتم آبان 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 27

 

27

 

آرايشگاه‌

حمام‌

و يك‌ خواب‌ راحت‌

حالا

مي‌توانم‌

خودم‌ را در آينه‌ نگاه‌ كنم‌

اما او

هنوز

آنجا نشسته‌ است.

 

27

 

The Barber

the bath

and one sleeping mat

now I can look at myself

in the mirror

but he is still sitting there

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه یکم آبان 1387،

درباره

در میانه‌ی دهه‌ی چهل در مشهد متولد و در اوایل دهه‌ی شصت با شعر آشنا شدم، اما او از همان اول با من بود !


آرشیو

· پست های پیشین


مطالب اخیر

· بعد از سکوت/ سوم
· بعد از سکوت /دوم
· بعد از سکوت / اول
· بعد از سکوت/ صفر
· شاید عاشق شده باشم
· مرگ زیر ذره بین 3
· مرگ زیر ذره بین 2
· مرگ زیر ذره بین1
· من مرگ را او خطاب می کنم
· من مرگ را او خطاب می کنم 30


تالیفات

· بیدارتر از صبح
· شرح خواب های گمشده
· انار
· سرود مرد غریب


همراهان


جستجو