تبليغاتX
خیال‌های شهری

خیال‌های شهری

شعرها و نوشته‌های سیدضیاءالدین شفیعی

من مرگ را او خطاب می کنم 26

 

26

 

شيرين‌ترين‌ لبخند را

به‌ برادرانم‌

تحويل‌ داد

تا بي‌پروا عاشق‌ شدند

و من‌ هنوز

يادشان‌ را

با اين‌ عصر تلخ‌

سر مي‌كشم.

26

 

I gave the sweetest smile

to my brother

until they loved without fear

and I still swallow

the memory of this bitter time

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 25

25

 

در را به‌ رويش‌ باز مي‌كنم‌

وارد مي‌شود و

كفش‌ و لباسم‌ را

كه‌ روي‌ تخت‌ رها كرده‌ام‌

مرتب‌ مي‌كند

مسافر

هميشه‌ بايد براي‌ رفتن‌

آماده‌ باشد...

 25

 

I open the door to him

he comes in

he tidies up my shoes and clothes

laid on the bed

oh traveler

you need to be always ready to go

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه پانزدهم مهر 1387،

درباره

در میانه‌ی دهه‌ی چهل در مشهد متولد و در اوایل دهه‌ی شصت با شعر آشنا شدم، اما او از همان اول با من بود !


آرشیو

· پست های پیشین


مطالب اخیر

· بعد از سکوت/ سوم
· بعد از سکوت /دوم
· بعد از سکوت / اول
· بعد از سکوت/ صفر
· شاید عاشق شده باشم
· مرگ زیر ذره بین 3
· مرگ زیر ذره بین 2
· مرگ زیر ذره بین1
· من مرگ را او خطاب می کنم
· من مرگ را او خطاب می کنم 30


تالیفات

· بیدارتر از صبح
· شرح خواب های گمشده
· انار
· سرود مرد غریب


همراهان


جستجو