تبليغاتX
خیال‌های شهری

خیال‌های شهری

شعرها و نوشته‌های سیدضیاءالدین شفیعی

من مرگ را او خطاب می کنم 23

 

23

 

حتي‌

در ابري‌ترين‌ روزها

سايه‌اي‌ با من‌ است‌

- كه‌ شايد او باشد

گاهي‌ مثل‌ يك‌ پروانه؛

سبك‌

گاهي‌ مثل‌ يك‌ قطار

مهيب.

23

 

Even on the cloudiest days

the shadow is on me

perhaps he should be

light as a butterfly

Sometimes like a

frightening train.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه بیست و پنجم مرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم22

 

22

 

همان‌ مسير هميشه‌

ايستگاه‌ها

مغازه‌ها

و خيابان‌ها

اما وقتي‌ او

راننده‌ است‌

زودتر

به‌ آخر خط‌

مي‌رسيم.

22

 

That usual route

stations

stores

and streets

but when he is the driver

the last stop is

reached faster.

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه چهاردهم مرداد 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم 21

 

21

 

روزنامه‌ها

هميشه‌

غلط‌ چاپ‌ مي‌شوند

او

اغلب‌ حواسشان‌ را

پرت‌ مي‌كند

مثلاً‌ همين‌ امروز

نام‌ مرا

به‌عنوان‌ يك‌ شاعر معاصر

مي‌بينيد؟!

  

21

 

Newspapers

always wrongly publish

he often loses concentration

like today,

you see my name

referred to as a poet!!

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه چهارم مرداد 1387،

درباره

در میانه‌ی دهه‌ی چهل در مشهد متولد و در اوایل دهه‌ی شصت با شعر آشنا شدم، اما او از همان اول با من بود !


آرشیو

· پست های پیشین


مطالب اخیر

· بعد از سکوت/ سوم
· بعد از سکوت /دوم
· بعد از سکوت / اول
· بعد از سکوت/ صفر
· شاید عاشق شده باشم
· مرگ زیر ذره بین 3
· مرگ زیر ذره بین 2
· مرگ زیر ذره بین1
· من مرگ را او خطاب می کنم
· من مرگ را او خطاب می کنم 30


تالیفات

· بیدارتر از صبح
· شرح خواب های گمشده
· انار
· سرود مرد غریب


همراهان


جستجو