|
من مرگ را او خطاب می کنم 23
 |

23
حتي
در ابريترين روزها
سايهاي با من است
- كه شايد او باشد
گاهي مثل يك پروانه؛
سبك
گاهي مثل يك قطار
مهيب.
23
Even on the cloudiest days
the shadow is on me
perhaps he should be
light as a butterfly
Sometimes like a
frightening train. |
| +
سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه بیست و پنجم مرداد 1387،
|
| |
|
من مرگ را او خطاب می کنم22
 |

22
همان مسير هميشه
ايستگاهها
مغازهها
و خيابانها
اما وقتي او
راننده است
زودتر
به آخر خط
ميرسيم.
22
That usual route
stations
stores
and streets
but when he is the driver
the last stop is
reached faster. |
| +
سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه چهاردهم مرداد 1387،
|
| |
|
من مرگ را او خطاب می کنم 21
 |

21
روزنامهها
هميشه
غلط چاپ ميشوند
او
اغلب حواسشان را
پرت ميكند
مثلاً همين امروز
نام مرا
بهعنوان يك شاعر معاصر
ميبينيد؟!
21
Newspapers
always wrongly publish
he often loses concentration
like today,
you see my name
referred to as a poet!!
|
| +
سید ضیاءالدین شفیعی، جمعه چهارم مرداد 1387،
|
| |
|
|
درباره |
|
 |
|