![]() |
|
|
|
حال که بهار رسیده است مرگ را خانه تکانی میکنیم و به خانهی عشق میرویم... پس این شما و این سیب، این شما و این عشق
|
||
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:4  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
جستاری در مرگ اندیشی پیش از این در مقاله ای که تحت عنوان «نگاهی به احوال وبرخی از آثار جبران خلیل جبران »چاپ شده[1]آورده ام ، از جمله مسایلی که فکر بشر را از دیر باز تا به امروز به خود معطوف داشته و خواهد داشت مساله مرگ است هر چند افراد مختلف نسبت به مرگ نظرات ودیدگاهی متفاوت از همدیگر داشته اند.به طوری که «چهره مرگ برای بسیاری از مردم جهان وحشت انگیز است، وحتی از نام آن وهر چیز ی که آن را تداعی کند میگریزند.» آن هم اصولاً به دو علت بستگی دارد«یا به زندگی بعد از مرگ ایمان ندارند، ومرگ را هیولای فنا وپستی وظلمت کده عدم میپندارند ، وطبیعی است که انسان از نیستی وعدم بگریزد. ادامه مطلب |
||
|
|
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:26  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
شاعر، مرگ را او خطاب می کند
سعید یوسفنیا
یکی از مجموعه شعرهایی که در بهار هشتاد و شش منتشر شده و همهی شعرهای کوتاه آن در قالب سپید است، مجموعهای است با عنوان من مرگ را او خطاب می کنم سرودهی سیدضیاءالدین شفیعی. فرمت و طراحی صفحات و جلد کتاب به گونهای است که در نخستین مواجهه، نظر مخاطب را با خود جلب میکند و او را امیدوار میسازد که شاید این مجموعه با کتابهای شعری که در طی این سالهای اخیر منتشر شدهاند تفاوت داشته باشد و بعد از مطالعه درمییابد که اشتباه نکرده و به راستی، مجموعهی «من مرگ را او خطاب میکنم»، مجموعهای خواندنی و قابل تأمل است. نخستین ویژگی صوری این کتاب که بر صمیمیت آن افزوده است این است که همهی شعرها با خط تحریری و کاملاً ساده نوشته شدهاند و از حروف تایپی در این کتاب خبری نیست. همین سادهنویسی ظاهری، به حس و حال معنوی این مجموعه افزوده است، خصوصاً که همهی شعرها به انگلیسی برگردانده شدهاند و امکان ارتباط با مخاطبان آن سوی مرزها نیز تاحدودی فراهم شده است. ادامه مطلب |
||
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:5  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سید ضیاءالدین شفیعی: من مرگ را او خطاب میکنم به خاطر دارم، روزی را که سعادت داشتم برای بار نخست دستنوشتههای آمادهی انتشار دفتری از سرودههای استاد گرانمایه ضیاءالدین شفیعی را بخوانم. دستنوشتههایی به خط ایشان که به همان شکل نیز منتشر شد. بعد از اتمام دفتر، با شادمانی یک فاتح هنگام کشف ِ سرزمینی تازه رو به استاد درآمدم که: اگر درست فهمیده باشم، منظور از «او» در تمام این شعرها «مرگ» است، مگر نه؟ یادم نیست چه جوابی شنیدم اما خوب یادم هست که با بستن دفتر، تازه چشمم به عنوان مدادی شدهای افتاد که از پشت تلق شیشهای خودنمایی میکرد: «من مرگ را او خطاب میکنم.» شرمندگیام آنروز ... چه کشفی!
سرود مرد غریب: سوگنامهای در بزرگداشت زندهیاد سلمان هراتی انار: مجموعهای مشتمل بر شش داستان کوتاه پشت به سایهها و صداها: مجموعهی نثر، مشتمل برحدود پنجاه یادداشت شاعرانه بر گونههای ماه: مجموعهی شعر نوجوان سرخرویان زمین: برگزیدهای از داستانهای نویسندگان طلبه گنج نهان: جشننامهای در بزرگداشت علامه حسن زاده آملی افکار و اندیشههای سید جمال الدین: برگردان به فارسی از سریل نوشتهی حقنظر نظرُف گزیدهی ادبیات معاصر شمارهی97 شعر: گزیدهای از شعرهای سالهای 72-1364 شب یک رویا: مجموعهی نثرهای ادبی در زمینهی ادبیات مقاومت و قریب به ده اثر دیگر
ادامه مطلب |
||
|
|
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:16  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
آخر:
عبدالقادر بیدل دهلوی را گفتند:« معجزهی شاعریات را به ما نشان بده و بیتی بسرای که بتواند تا همیشه ادامه یابد بی آنکه قواعد شعر درهم ریزد». مولانا این بیت را بی درنگ سرود : نشانت میدهد هر دم به انگشت عصا پیری که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست ..... پس او تا روزی که جهان تعطیل شود، همچنان اینجا و آنجا با مردم دیدار خواهد داشت و آخرین تجربهی آدمیان از زندگی خواهد بود! این دفتر تنها روایت سی دیدار از ملاقاتهای اوست و دور نیست اگر شرح حکایتهای باقی مانده و متن دیدارهای آیندهی او دفترهایی دیگر از شعرهایی باشند که از این قلم منتشر خواهند شد... There is no end to death; thus… no end to poems on death. These 30 verses on death do not mean the end; the story of death is an endless tale. So these verses will continue; just as death continues…….. if you do not want it in poetry form:
Because death has no end, poems on death will always be written; therefore, there will be more to these 30 verses on death since death is a story without an end.
|
||
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 14:58  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
30
جهان تعطيل شد و دادگاه بينتيجه ماند كسي نتوانست شهادت بدهد او در همهي قتلها دست داشته است. 30 The world gone and the courts remain without judgment nobody could give witness to his hand in all the murders
|
||
|
|
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 9:35  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
29
از او تنها يك خاطره ي شيرين باقي است روزي مرا به دشتي از شقايق برد و اجازه داد با خدا و برادرانم در صاعقه و باران عكس يادگاري بگيرم. |
||
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 5:56  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
28
تلفنها خاموش ايميلها بسته اما او پيغامش را براي همه- فرستاد، ديگر كسي ناگهان نميميرد جز من كه سال هاست هيچ پيغامي را جدي نميگيرم.
28
The telephones are dead the e-mails closed but he sent his message to all so no one dies suddenly except I, who for years do not take any message seriously |
||
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 5:35  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
27
آرايشگاه حمام و يك خواب راحت حالا ميتوانم خودم را در آينه نگاه كنم اما او هنوز آنجا نشسته است.
27
The Barber the bath and one sleeping mat now I can look at myself in the mirror but he is still sitting there |
||
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 6:36  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|
![]() |
|
|
|
26
شيرينترين لبخند را به برادرانم تحويل داد تا بيپروا عاشق شدند و من هنوز يادشان را با اين عصر تلخ سر ميكشم. 26
I gave the sweetest smile to my brother until they loved without fear and I still swallow the memory of this bitter time
|
||
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 6:30  توسط سید ضیاءالدین شفیعی
|
|
|