تبليغاتX
خیال‌های شهری

خیال‌های شهری

شعرها و نوشته‌های سیدضیاءالدین شفیعی

بعد از سکوت/چهارم

تهران


مثل من

بی خواب

دراز کشیده است

توی خیابان

شهری که

هر شب

عرق گیرش را

روی دکلهای برق

پهن می کند

و خونی کثیف

کابوسهایش را

به حجامت می برد

به جنوبیترین شریان،

قولنج میشکنم

مثل اتوبانی

که قوز کرده

ماشینها

از گردهاش

پیاده شوند،

دماوند

دماغش را میگیرد

و کیکاوس را

که باز با جوراب

خوابیدهاست

تهدید میکند.

حتما اینجا را هم ببینید

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه یکم آذر 1388،

بعد از سکوت/ سوم

 

 

خاطرات

 

انگشت شب ورق زده این خاطرات را

پر کرده از مرکب خونین دوات را

 

آغاز قصه را چه کسانی نوشتهاند

آن جملههای درهم و بی ارتباط را

 

پاها شکسته اند، قلم ها شکسته اند

بنویس مو به مو همهی این نکات را

 

بنویس ما به مرگ تشرها زدیم تا

پیدا کنیم چشمهی آب حیات را

 

 

گفتند:« صبر چارهی این تشنه کامی است»

سد کردهاند گرچه مسیر فرات را

**

لب تشنه تا که شهر قلندر شهید شد

رگ می زنند زمزمه ی کوچه هات را

**

ما غرق آتشیم، سراپا و بند بند

دستی فشرده است گلوی قنات را

 

حتی نفس کشیدنمان اضطراری است

باید مدد گرفت، همه کائنات را

 

دیوارهای شهر پر از خط قرمزند

دیگر کسی به یاد ندارد جهات را

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه یازدهم آبان 1388،

بعد از سکوت /دوم

 

 

گم شدن

 

راه مخدوش است ، آنقدر که ما گم شده‌ایم

به خدا گم ، به خدا گم ، به خدا گم شده‌ایم

 

ما به دنبال شما بودیم از اول عشق

آخر از عشق بپرسیم چرا گم شده‌ایم؟

 

یا در آغوش شما آینه‌ی عشق شکست

یا که ما در هیجانات صدا گم شده‌ایم

 

یک نفر گفت «برو ! ماندن بی‌هودگی است »

او خودش ماند و این جمع جدا، گم شده‌ایم

 

یک نفر گفت «بمان ! رفتن یعنی مردن»

او خودش رفت و خندید که ما گم شده‌ایم

 

خط کشیدید به تعداد برادرها راه

ما که رفتیم به راه شهدا، گم شده‌ایم؟!

 

جز شما هیچ کس انگار به آخر نرسید

آخر راه همین است و یا گم شده‌ایم

 

گم شوید ای همه شیادان، از محضر عشق

گم شمایید ، شمایید ، شما گم شده‌اید

 

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه سیزدهم مهر 1388،

بعد از سکوت / اول

 

 

 

تظاهرات

 

گريزِ‌ آخرين‌ فرياد

و خيز چكمه‌هاي‌ مخوف.

 

دستبندي‌ سنگين‌

          ‌بر كلماتي‌ كه‌ گم‌ شدند،

 

و در حبس‌ حنجره‌هاي‌ ابدي‌

‌‌‌‌‌          ‌با يك‌ درجه‌ تخفيف‌

          ‌‌‌‌                 اعدام.

سكوت‌ آزاد شد.

 

كلمات،

          ‌معترض‌ به‌ مرگ‌

‌‌‌          ‌‌          جان‌ سپردند،

 

و اشك‌

          ‌حرف‌ آخر را زد...

 

*

 

هر شب‌

اخبار شامگاهي‌ انسان‌

          ‌‌          نسیان‌ است‌ .

 

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه سی ام شهریور 1388،

بعد از سکوت/ صفر

 

 

 

سلام

 

تصمیم جدی گرفته بودم با بسته شدن پروندهی کتاب «من مرگ را او خطاب میکنم» در این وبلاگ دیگر چیزی ننویسم و فعلا فقط به عشق بپردازم و بس .

اما دو دلیل و یک بهانه این تصمیم را تغییر داد؛

دلایل:

نخست اینکه جز «مرگ» و «عشق» مضامین بسیاری سبب خلق شعرهای دیروز و امروزم بودهاند که همواره میخواستهام جز کتاب جایی برای ارائهی آنها فراهم باشد که نبود و چه بهتر که در همین جا آوردهشود .

دو دیگر این که بسیاری از شعرها اگر درست و به موقع عرضه نشوند ایبسا در چند و چون اما و اگرهایی بیافتند و بعدها یا مجالی برای عرضه نیابند یا چون بغضی فروخورده تنها باعث آزار قلب و حنجره گردند.

بهانه:

 زحمت دوستی شاعر و خوش ذوق در و دیوار این خانه را به جلایی نو نواخته است، بی همتی است اگر که من به قدر بضاعت خود بر رونق آن نیافزایم و در پیشخوانش همچنان همان اوراق گذشته عرضه شود.

 

لذا پروندهای دیگر با نام «بعد از سکوت» میگشایم و متعهد میشوم هر از چند گاهی به اقتضای حال به خواندن شعری ، نثری ، یا حرفی تازه تعارفتان کنم. 

 

 

 حتما اینجا را هم ببینید  

 

 

 

   

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، چهارشنبه یازدهم شهریور 1388،

شاید عاشق شده باشم

حال که بهار رسیده است

مرگ را خانه تکانی میکنیم و به خانهی عشق میرویم...

پس این شما و این سیب،

این شما و این عشق

www.30bha.blogfa.com

 

 

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387،

مرگ زیر ذره بین 3

 

جستاری در مرگ اندیشی

 

پیش از این در مقاله ای که تحت عنوان «نگاهی به احوال وبرخی از آثار جبران خلیل جبران »چاپ شده[1]آورده ام ، از جمله مسایلی که فکر بشر را از دیر باز تا به امروز به خود معطوف داشته و خواهد داشت مساله مرگ است هر چند افراد مختلف نسبت به مرگ نظرات ودیدگاهی متفاوت از همدیگر داشته اند.به طوری که «چهره مرگ برای بسیاری از مردم جهان وحشت انگیز است، وحتی از نام آن وهر چیز ی که آن را تداعی کند می­گریزند.» آن هم اصولاً به دو علت بستگی دارد«یا به زندگی بعد از مرگ ایمان ندارند، ومرگ را هیولای فنا وپستی وظلمت کده عدم می­پندارند ، وطبیعی است که انسان از نیستی وعدم بگریزد.

 



 


ادامه مطلب
+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه نوزدهم بهمن 1387،

مرگ زیر ذره بین 2

 

شاعر، مرگ را او خطاب می کند

سعید یوسف‌نیا

 

یکی از مجموعه شعرهایی که در  بهار هشتاد و شش منتشر شده و همهی شعرهای کوتاه آن در قالب سپید است، مجموعهای است با عنوان من مرگ را او خطاب می کنم سرودهی سیدضیاءالدین شفیعی.

فرمت و طراحی صفحات و جلد کتاب به گونهای است که در نخستین مواجهه، نظر مخاطب را با خود جلب میکند و او را امیدوار میسازد که شاید این مجموعه با کتابهای شعری که در طی این سالهای اخیر منتشر شدهاند تفاوت داشته باشد و بعد از مطالعه درمییابد که اشتباه نکرده و به راستی، مجموعهی «من مرگ را او خطاب میکنم»، مجموعهای خواندنی و قابل تأمل است. 

نخستین ویژگی صوری این کتاب که بر صمیمیت آن افزوده است این است که همهی شعرها با خط تحریری و کاملاً ساده نوشته شدهاند و از حروف تایپی در این کتاب خبری نیست. همین سادهنویسی ظاهری، به حس و حال معنوی این مجموعه افزوده است، خصوصاً که همهی شعرها به انگلیسی برگردانده شدهاند و امکان ارتباط با مخاطبان آن سوی مرزها نیز تاحدودی فراهم شده است.


ادامه مطلب
+ سید ضیاءالدین شفیعی، دوشنبه بیست و سوم دی 1387،

مرگ زیر ذره بین1

سید ضیاءالدین شفیعی:

من مرگ را او خطاب می‌کنم

مژگان عباسلو

به خاطر دارم، روزی را که سعادت داشتم برای بار نخست دست‌نوشته‌های آماده‌ی انتشار دفتری از سروده‌های استاد گرانمایه ضیاءالدین شفیعی را بخوانم. دست‌نوشته‌هایی به خط ایشان که به همان شکل نیز منتشر شد. بعد از اتمام دفتر، با شادمانی یک فاتح هنگام کشف ِ سرزمینی تازه رو به استاد درآمدم که: اگر درست فهمیده باشم، منظور از «او» در تمام این شعرها «مرگ» است، مگر نه؟

یادم نیست چه جوابی شنیدم اما خوب یادم هست که با بستن دفتر، تازه چشمم به عنوان مدادی شده‌ای افتاد که از پشت تلق شیشه‌ای خودنمایی می‌کرد: «من مرگ را او خطاب می‌کنم.»

شرمندگی‌ام آن‌روز ... چه کشفی!


***
سیدضیاءالدین شفیعی، برای ادبیات‌دوستان و شعرخوانان نام شناخته‌شده و آشنا‌یی‌ست. او در میانه‌ی‌ دهه‌ی‌ چهل‌ در مشهد متولد شد، با تولد انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ عرصه‌ی‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ هنری‌ قدم‌ گذاشت. در سال‌های‌ دفاع‌ مقدس‌ به‌ ادبیات‌ گرایش‌ پیدا کرد‌ و از آن‌ پس‌ از پنجره‌ی‌ شعر، نثر و داستان‌ به‌ تماشای‌ جهان‌ پر هیاهوی‌ اطراف‌ نشست. روزنامه‌ نگاری ِ رسمی‌ را با پذیرش‌ مسئو‌لیت‌ سرویس‌ ادبیات‌ مقاومت‌ در روزنامه‌ی‌ «سلام»‌ و سپس ستونی با عنوان «کتیبه‌ی زخم» آغاز کرد‌ و نخستین‌ کتابش‌ در سال ‌1372 با نام‌ «سرود مرد غریب» منتشر شد. کتاب «پشت‌ به‌ سایه‌ها و صداها»ی او اثر برگزیده‌ی‌ چهارمین‌ دوره‌ی‌ انتخاب‌ دوسالانه‌ی‌ کتاب‌ دفاع‌ مقدس‌ شد. نخستین‌ مجموعه‌ شعر سیدضیاءالدین شفیعی‌ با نام‌ «شرح‌ خواب‌های‌ گمشده» در سال ‌1379 جزء شش‌ کتاب‌ مرحله‌ی‌ پایانی‌ انتخاب‌ کتاب‌ سال‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ بود. هم‌چنین کتاب‌ منتخب‌ شعرهای او‌ که‌ یکی‌ از کتاب‌های‌ «گزیده‌ی‌ ادبیات‌ معاصر» است،‌ در دومین‌ دوسالانه‌ی‌ ادبیات‌ پایداری، رتبه‌ی‌ نخست‌ و کتاب ‌«سکوت‌ آزاد است» او در سومین‌ دو سالانه‌ی‌ ادبیات‌ پایداری‌ سال ‌1383 رتبه‌ی‌ نخست‌ شعر را احراز کردند. سیدضیاءالدین شفیعی هم‌چنین، در نخستین‌ دوره‌ی‌ انتخاب‌ بهترین‌ کتاب‌های‌ دفاع‌ مقدس استان به‌ خاطر مجموعه‌ی‌ آثارش، به‌ عنوان‌ «مولف‌ برتر» برگزیده‌ شد‌. تاکنون تالیفات‌ و تحریرات‌ متعددی‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ شعر، نثر، نقد، و ترجمه‌ از این‌ قلم‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌است‌ که از آن جمله‌اند:

سرود مرد غریب: سوگ‌نامه‌ای‌ در بزرگداشت‌ زنده‌یاد سلمان‌ هراتی‌

انار: مجموعه‌ای‌ مشتمل‌ بر شش‌ داستان‌ کوتاه‌

پشت‌ به‌ سایه‌ها و صداها: مجموعه‌ی‌ نثر، مشتمل‌ برحدود پنجاه یادداشت‌ شاعرانه‌

بر گونه‌های‌ ماه‌: مجموعه‌ی‌ شعر نوجوان‌

سرخ‌رویان‌ زمین‌: برگزیده‌ای از داستان‌های‌ نویسندگان‌ طلبه‌

گنج‌ نهان: جشن‌نامه‌ای‌ در بزرگداشت‌ علامه‌ حسن‌ زاده‌ آملی‌

افکار و اندیشه‌های‌ سید جمال‌ الدین‌: برگردان‌ به‌ فارسی‌ از سریل‌ نوشته‌ی‌ حق‌نظر نظرُف

گزیده‌ی‌ ادبیات‌ معاصر شماره‌ی‌97 شعر: گزیده‌ای‌ از شعرهای‌ سال‌های‌ 72-1364

شب یک رویا: مجموعه‌ی نثرهای ادبی در زمینه‌ی ادبیات مقاومت

و قریب به ده اثر دیگر

 


ادامه مطلب
+ سید ضیاءالدین شفیعی، شنبه سی ام آذر 1387،

من مرگ را او خطاب می کنم

آخر:

 

عبدالقادر بیدل دهلوی را گفتند:« معجزه‌ی شاعری‌ات را به ما نشان بده و بیتی بسرای که بتواند تا همیشه ادامه یابد بی آنکه قواعد شعر درهم ریزد».

مولانا این بیت را بی درنگ سرود :

نشانت می‌دهد هر دم به انگشت عصا پیری

که مرگ این‌جاست یا این‌جاست یا این‌جاست .....

پس او تا روزی که جهان تعطیل شود، همچنان این‌جا و آن‌جا با مردم دیدار خواهد داشت و آخرین تجربه‌ی آدمیان از زندگی خواهد بود!

این دفتر تنها روایت سی دیدار از ملاقات‌های اوست و دور نیست اگر شرح حکایت‌های باقی مانده و متن دیدار‌های آینده‌ی او دفترهایی دیگر از شعرهایی باشند که از این قلم منتشر خواهند شد... 

There is no end to death; thus…

no end to poems on death.

These 30 verses on death do not mean the end;

the story of death is an endless tale.

So these verses will continue;

just as death continues……..

 

if you do not want it in poetry form:

 

Because death has no end, poems on death will always be written; therefore, there will be more to these 30 verses on death since death is a story without an end.

 

 

 

 

+ سید ضیاءالدین شفیعی، یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387،

درباره

در میانه‌ی دهه‌ی چهل در مشهد متولد و در اوایل دهه‌ی شصت با شعر آشنا شدم، اما او از همان اول با من بود !


آرشیو

· پست های پیشین


مطالب اخیر

· بعد از سکوت/چهارم
· بعد از سکوت/ سوم
· بعد از سکوت /دوم
· بعد از سکوت / اول
· بعد از سکوت/ صفر
· شاید عاشق شده باشم
· مرگ زیر ذره بین 3
· مرگ زیر ذره بین 2
· مرگ زیر ذره بین1
· من مرگ را او خطاب می کنم


تالیفات

· بیدارتر از صبح
· شرح خواب های گمشده
· انار
· سرود مرد غریب


همراهان


جستجو